این چند روز همش درگیر دسته و این ایام و ........

از پریشبم که بچه ها رفتن خونه مادربزرگشونو دیروز بعدازظهر رفتم دنبالشون آوردمشون

خودمم تک و تنها تو خونه ملق میزدم یه جورائی

پریشب آخر شب که نمیشه گفت نیمه های شب حدود 1 اینطورا بود به آزی اس دادم که اگه میخواید بیام دنبالتون که دیروز فهمیدم از 10 خوابیده بودن

ای ول عزادارای محترم

ههههههههههههههههههههههههههه

دیگه دیروز آزی اس داد که دلمون تنگ شده و کی میای دنبالمونو؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟خلاصه رفتم و تو خونه مادرشوهری به دلایلی نرفتم

حتی دیروزشم که رفتم بچه ها رو گذاشتم بالا نرفتم

شاید بعدا تو یه پست خصوصی علت ناراحتیامو نوشتم

فعلا که دوست ندارم اینو خصوصی کنم......همینجوری محض خنده

هوا به شدت سرده

ولی تمام این سرماها مانع از این نیست که دور پیاده روی رو خط بکشم

دیشبم رفتمو یه نیم ساعت 40 دقیقه ای راه رفتم

پارک دم خونه هم که نمیشه رفت فعلا از بس که برفاش یخ زده و رفتن همانو لیز خوردنم همان

نمیدونم چرا تو آپ کردن وبلاگام و عکس انداختن انقد تنبل شدم........

فعلا................

/ 0 نظر / 16 بازدید